從LayloKhon來的文本 - فارسی

  • یک قصهی قشنگ

  • .یک روز یک کلاغ سیاه در یک درختی بزرگ نشست بود .کلاغ سیاه داشت یک دانه پنیرمی خورد وقتی که یک روباهی خیلی باهوش امد :برای پنیره کلاغ سیاه گوشنه شد و بهش گفت !وای!
  • شما انقدر بزرگ هستید !صدای شما حتمن خیلی زیبا هست .کلاغ سیاه از گپه روباه خوشحال شد و شرو کرد بخواند .موقع که دهانش باز کرد پنیرش به زمین افتاد و روباه خوردش !کلاغ سیاه بی چاره

请帮忙修正每一个句子 - فارسی

  • 标题
  • 句子 1
    • .یک روز یک کلاغ سیاه در یک درختی بزرگ نشست بود .کلاغ سیاه داشت یک دانه پنیرمی خورد وقتی که یک روباهی خیلی باهوش امد :برای پنیره کلاغ سیاه گوشنه شد و بهش گفت !وای!
      赶紧投票吧!
    • 增加一條新的校正! - 句子 1增加一條新的校正! - 句子 1
  • 句子 2
    • شما انقدر بزرگ هستید !صدای شما حتمن خیلی زیبا هست .کلاغ سیاه از گپه روباه خوشحال شد و شرو کرد بخواند .موقع که دهانش باز کرد پنیرش به زمین افتاد و روباه خوردش !کلاغ سیاه بی چاره
      赶紧投票吧!
    • 增加一條新的校正! - 句子 2增加一條新的校正! - 句子 2